خرید بک لینک
                آنقدر تیغ زدند جمله مــوی را               کاستادکچل نشناسد مــوی را                           آب پاکی میبرد جمله ناپاکی ها را                           ورنه پشت میراب ِببُرند جـوی را             در آغوش کافر جان دهم مسلمانم           چو پیر کنعانی،جامه بیارد سوی را                            سعیداعظامی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 15:32

نگارا چه شد، این همه خوبان خاک شدعصر مردی و خاطره ز دوران  پاک شدبه ساغر می هم دهم، باز کمر می گیردخم ز درد خویش و دستیاران کلاک شدچو تا انگشت ارجان رو به بهبهان بودحلقه باید کرد تا نگین ارجان پلاک شدبازکنید سینه شهر کین درد شدید استهر که زاین درد بمیرد،درمان افلاک شددر این دایره گیج دنبال چه میگردیکین سهراب ز رزم  میدان چالاک شدصدف دیدی؟ گر به دریا رفته باشیهمان ساحل که شنا را ز مرجان ملاک شدقلبم از علاقه جویی گفت خورزومارحرف آخر بود،قلبم همچنان صدچاک شدبه بنگاه عمر خود گر میتوانی سر بزنگر در خریدی بفروش،کین دکان املاک شددر مسیر شهر عشق باغ لیمویی زیادهر که ندارد عشق، اسیر پادگان راک شدشهر ما شهره چاقو و زنجیر بود مگرکین آریو برزن چنین پاسبان بی باک شدباغ ما انگور ده ساله دارد،ساقی کجاییکین نهالستان می خزان ساقیان تاک شدناخن از فروانی غم به صورت میزنمباشد کین اسارت همان زندان غمناک شدبیهوده گویی مرا ببخش گر نا امیدیازین بهتر راست و دروغم ز نسیان لاک شد#سعیداعظامی   ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 11 خرداد 1401 ساعت: 23:53

در این هوای رهایی نفسی نیستز مرگ بیابان خار و خسی نیست مژده ای مرغ گرفتار هراسانآزاد بیا و ببین که قفسی نیست علت تصویر من درآینه خودممفهمیدی گفت خودمم کسی نیست هر که به اندازه پولش آش خوردچونکه درحلیم هیچ عدسی نیستبه معیار جهان هیچ نگیرم اندازهٔتا درکوی موازی پیش وپسی نیستهراسان شده این گیتی ز گراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:22

تا من وما کردیم مارفت ومن ماندم
این چنین آواره بهر وطن ماندم
تا در کوی دلبر شور شیرین می فتد
چون شور فرهاد. تیشه بر تن ماندم
کشور ویران شده ام، به مجازات شهری
چون ارتش باهوشی زفرمان بدن ماندم
#سعیداعظامی

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:22

تآوای برآمده از گلو ز حنجره, بود نم نم باران دلم گروصدگره بودتاهوای لبم بر لب شیشه نشستهرچه بوسیدم من لب پنجره بودای ساحل دریای من طوفان چراگذر کن که این پل پایمال دره بوداز ما طلب چه میکنی، ای امیدعقربی که ماراگشت هزار ذره بودتبر خود میزند ریشه خویش رایاگوشت درختی ک زدندان اره بودپایم به کار نیست، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:22

فال حافظ زدم این بار.گفت نزدیک باشد...
جلاد به پریشانی گیسوی تو باریک باشد
بی خود حیران شدم،هنگام حافظ خواندن...
چون مصیبت عشق رنگ سیه تاریک باشد
من به زلف تو موهای فرت هنوز شک دارم...
اگهی زده پسری درموفرم،حرف نیک باشد
شک دارم مرا به معراج ببرند یا به میخانه ...
باطل است نماز شیعه به سبک تاجیک باشد
داوری باید کرد،هان بر زبان پر از دشنام تو...
که این خاطره با زبان خویش شریک باشد

#سعیداعظامی

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

درگلستان جوانی،پیری رو به فردا میکند
مگر این طبیعت باگلها زشت و زیبا میکند
این نسیم با خزان ساز مخالف میزند
چوباد هندی،رقص خون در دلها میکند
بتاز ای جوانی خوب وبد با خود مکن
بی ثمر بید سایه فدای من وما میکند
جامه لرزان به تن باد.روی برده از همه
آمدی چون با همه،همه فریادبرما میکند
پیر شهر و آواره این دشتم،ای جوانی
به فنا رفت هرجوانی که خطا میکند
گفتندبرلب این شهر نوشتند،پیرنمیری
مشق شبم داد جوانی،که شیخ عبامیکند

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

زنظرها خلاف عشق چیست،تو میدانی
گویند بسا آخر غلط خوانی،تو میدانی
عهد کنی با دل لیلا و خلافش به ما
جرم پرستاری کشته مرا، تو میدانی
یک بار آدم شو، ای بسیار کافر جان
به رحم آمد یکبار به غلط، تومیدانی
شرم بر تو باد، ای باغبان بی خبر
زلف باغ گل رفته زدست تو میدانی
خلاف عشق چیست ،گناهی یاثوابی
بغل کنم شبی با او،از وی تو میدانی
بسا آخر غلط خوانی،تو راز امشبم را
دهد پایان روزش اجرگناهم،تو میدانی

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

برخیز ای خسرو خوبان،باز نوایی بنواز به سحرگاه رمضان بیا، باز ربنایی بنوازچون من که نه اسیرم ونه آزاد صدایت بازچون پرستوی سفر، باز آوایی بنوازآسمان تیره وتار گشته حیران زیرباران زیر گریه موج تنداب ،باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

هرکه را دیدم با زمانه درجنگ است
بکام نامردان خوشنام صدرنگ است
وعده دروغین ای خواجه با فلانی را
ای شاهین،چکفتروعده درچنگ است
چون جهان دارد طاقت خوب وبد
میگذرد اما، امادنیا کوچه تنگ است
صدایم پشت ایوان پیچیده با خدا
گودرجوابم چونخدا،مجال زنگ است
آزرده بودم از خواب وظلمت وشب
پیکر به پیکر همگی جای سنگ است
این زمانه خوار مردان نیکنام است
ای عمر، هنر نامردان، کار ننگ است

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

با پیچش زلف توو،وین هوای هوای دل ما روی بنما از همه و،وین دوای دوای دل ماسر نهادم در آغوش زمان همه سال وماه شاهددل سوداست،وین گوای گوای دل ماچون نسیم باد غیرت برده بنیاد مکر بیرون کشیدباید،وین سوای سوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

زنده یاد مرحوم قاید زمان احمدیان مقدم از ریش سفیدان طایفه تالیشاهی انسانی مهربان باصداقت اهل مرام ومعرفت انسانی که همگان به نیکی وخوبی ازوی یاد میکنند..عزیز از دست رفته ما مدتی در بستر بیماری تحت نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

آرامشی نیست زین خانه ای دوست خبری دهچوبفهم غلامی کلاه همسایه روی سرگذاشتید دراین دنیا حدیث گویان فراواننداز قرآن جعلی سوره شرور و آیه شر گذاشتیدتا به دوران جوانی فکر خود میکنم به زور الاغی دوتن بیشتر،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

برگ سبز دربهاران ،جان هم نابلد ...رنگ زرد خزان چوخزان هم نابلد پیک آمدی اندر منزل ما نامه ای...پدر بی سوادومادراشیان هم نابلد کدخدای ده گوش به فرمان خان ...مابه کدخدا، شاه و خان هم نابلد درد عشق می کوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 8:06

برچسب: نویسنده: حامد اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:02

صفحه بندی